خدمت جناب آقاي خدا، دامت برکاته:
خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي بي انصافي عزيز
به جون خودت اين رسمش نيستا، خودتم خوب مي دوني که نيست.
قرارمون اين بود؟!
تو که مي دونستي دستام خاليه، من که ديگه چيزي براي از دست دادن نداشتم
تو که ديده بودي با بال شکسته پرواز مي کنم، من که جاي زخم هاشو نشونت داده بودم
تو که گفته بودي هستی، من که باورم شده بود
آخه بي انصاف، تو که خودت آتيش رو خاکستر کردي، حالا انبر گرفتي دستت، خاکسترها رو مياري رو، گر بگيرن که چي؟
قربونت برم، اصلا" مگه ناي درد کشيدني مونده که مي خواي امتحان کني؟
هما
8:57 PM