قطعه گم شده



این که نتونم دم رفتن پیشت باشم، بغلت کنم، ببوسمت
این که باید شماره ات رو دیلیت کنم
این که نمی دونم تا کی نمی بینمت
این که اون همه حس خوب و قشنگ، خاطره، حرف، دست از سر من برنمی داره
این که تو فردا اون سر دنیایی
این که این روزها تعداد رفتنی ها رشد نمایی گرفته
این که هر تیکه دلم یه گوشه دنیاس
این که این بغض لعنتی نمی شکنه

خیلی دردناکه
خیلی گریه داره
خیلی دلمو آشوب می کنه
خیلی زیاد شهرزاد

تحمل می کنم، نه عادت، برای موفقیت و شادیت رفیق جان.

هما



 


آمدم چون برف، سفید و بی لکه
و باریدم بی صدا
بر مسیرت

خواهم بارید
باز بسان برف
و آب خواهم شد بی صدا در کف دستانت...

بالاخره این جا برف اومد

هما



 


اصلا می دونی چیه؟ آدم های نوستالژیک احساساتی رو باید رسما کشت!
کی فکرشو می کرد من - با شدت و دهن کجی، متمایل به تمسخر بخونید- دلم واسه همدان تنگ بشه؟!
اونم کی، من!
دلم برا خنده هامون تو کافی نت جاوید، پیتزا کاغذی های بعد کلاس زبان، شب های عباس آباد و سه کله پوک، موشک کاغذی ها ؛
دور تر؛
آپاچی ها، چغندرهای چیچیوتر، برف بازی، باغ خصوصیت، اون دفتر سیاهه، جدول های بوغ علی سینا، ترقه های ساره،
شلوغ کاری ی ی ی ی هامون، اتاق خوشگلهء دکتر، acm ؛
دور تر تر؛
سمپاد لعنتی دوست داشتنی، حیاط پشتی، کلاس های خانم شهسواری، فارابی، زمین هندباله
و شونصد تا چیزه دیگه

تنگ, تنگ, تنگ, تنگ شده ؛ حالا هی همتون بگین ارزش دلتنگی نداره، شده دیگه چی کارش کنم؟!
من گریه دارم

هما



 


نوستالژی ویران کننده ای دارد این روز ها.... تلنگر که نه، زلزله است!
رسیتال گیتار و پیانو، اون آقاهه، سینما، کافه ستاره، دانشکده، سایت....

یادم نبود باز هم آذره!

هما



 


رود به خواب دو چشم از خيال تو هيهات
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک
ای
کاش
عشق
را
زبان
سخن
بود

هما



 

 

Home
Email


Favourite  Blogs



Archive

May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007

 



 





Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com