دومين باره كه اينجا سرما مي خورم، يعني من تو 4،5 سال اخير اينقدر مريض نشده بودم. خيلي زياد درگيرم. ارائه، پروژه، تمرين، امتحان... ضايعست بگم كم آوردم، بريدم و اينا؟!
امشب بعد يه ماه آهنگ گوشيدم، فيلم ديدم، خوابيدم، يه عالمه وب گردي كردم، با دوستام حرف زدم، بي دغدغه بودم.
اينكه مجبورم اين روز ها رو با پردازش تصوير و شبكه هاي پيشرفته بگذرونم، احساسي جز اتلاف لحظه هاي ناب؛ تو من ايجاد نمي كنه. روزهاي شلوغ خاكستري...
خلاصه اش اينكه اين دل ما واسه زندگي تنگ رفته؛ بد رقم.
هما
11:53 PM