قطعه گم شده



اين چند روزه به هر كسي زنگ مي زنم، كلي ذوق مرگ مي شه
و مي گه ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ عجب حلال زاده اي !
داشتم بهت فكر مي كردم يا راجع بهت حرف مي زدم يا يه چيزي تو اين مايه ها.

اون وقت؛ اين سيستمش چه جورياست؟!
ملت، باي ديفالت حروم زاده اند، مگه در موارد خاص، عكسش ثابت شه؟!

هما



 

من چه تلخم امشب
نوستالژیای تارکوفسکی،
سیگار دیشب،
تنهایی امروز،
بغض نشکسته امشب،

زیگماشون این بود
که از من پرسید به نظرت تو تعادل روانی داری؟
و چنان محکم و قاطع گفتم نه که تحسینم کرد!

گسم،
به اندازه همه خرمالو های نرسیده دنیا

هما



 


بچه تر که بودم، وقتی حس می کردم از داشتن چیزی - مادی یا معنوی - محرومم و می دیدم دور و برم پر از آدماییه که بای دیفالت اون نعمت رو دارن، آدمایی که حتی از ذهنشون هم نمی گذره که میشه اونو نداشت، همیشه آرزو می کردم کاش منم می تونستم داشتنشو تجربه کنم. یه جور غصه بد همه وجودمو می گرفت. یه جور غبطه که هیچ وقت حسادت نشد.

مدتی هست که، داشتن و نداشتن ها برام بی تفاوت شده. (خیلی فکر کردم به معنی این جمله که اغراق ننویسم..... واقعا بی اهمیت شده؛ حتی لذت رفتن به بهانهء رسیدن هم) حالا وقتی ندارم، دیگه دلم نمی خواد داشته باشم. وقتی کنار اونایی می شینم که دارن، حس می کنم چقدر خوبه که کسی می تونه با داشتن اون نعمت خوشحال باشه، حالا گیرم من نباشم. و فقط به این فکر می کنم که الان این آدم چقدر می تونه حس قشنگی داشته باشه.

معتقدم هر کسی تو زندگیش به این نقطه می رسه، چند سال بالا و پائین.
صیقل می خوری، اونقدر که از اون نوک های تیز اثری نیست.

هما



 

 

Home
Email


Favourite  Blogs



Archive

May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007

 



 





Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com