اين چند روزه به هر كسي زنگ مي زنم، كلي ذوق مرگ مي شه
و مي گه ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ ا َ عجب حلال زاده اي !
داشتم بهت فكر مي كردم يا راجع بهت حرف مي زدم يا يه چيزي تو اين مايه ها.
اون وقت؛ اين سيستمش چه جورياست؟!
ملت، باي ديفالت حروم زاده اند، مگه در موارد خاص، عكسش ثابت شه؟!
هما
10:05 PM
من چه تلخم امشب
نوستالژیای تارکوفسکی،
سیگار دیشب،
تنهایی امروز،
بغض نشکسته امشب،
زیگماشون این بود
که از من پرسید به نظرت تو تعادل روانی داری؟
و چنان محکم و قاطع گفتم نه که تحسینم کرد!
گسم،
به اندازه همه خرمالو های نرسیده دنیا
هما
1:05 AM
بچه تر که بودم، وقتی حس می کردم از داشتن چیزی - مادی یا معنوی - محرومم و می دیدم دور و برم پر از آدماییه که بای دیفالت اون نعمت رو دارن، آدمایی که حتی از ذهنشون هم نمی گذره که میشه اونو نداشت، همیشه آرزو می کردم کاش منم می تونستم داشتنشو تجربه کنم. یه جور غصه بد همه وجودمو می گرفت. یه جور غبطه که هیچ وقت حسادت نشد.
مدتی هست که، داشتن و نداشتن ها برام بی تفاوت شده. (خیلی فکر کردم به معنی این جمله که اغراق ننویسم..... واقعا بی اهمیت شده؛ حتی لذت رفتن به بهانهء رسیدن هم) حالا وقتی ندارم، دیگه دلم نمی خواد داشته باشم. وقتی کنار اونایی می شینم که دارن، حس می کنم چقدر خوبه که کسی می تونه با داشتن اون نعمت خوشحال باشه، حالا گیرم من نباشم. و فقط به این فکر می کنم که الان این آدم چقدر می تونه حس قشنگی داشته باشه.
معتقدم هر کسی تو زندگیش به این نقطه می رسه، چند سال بالا و پائین.
صیقل می خوری، اونقدر که از اون نوک های تیز اثری نیست.
هما
11:47 PM