بگذرید ای روزهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
که من بد رقم کم آورده ام.
اسفند که این همه لعنتی نبود...
هما
2:51 PM
.
..
...
پارسال، همین روزها؛
چه گوسفندانه دروغ هایت را می بلعیدم.
یعنی آن قدر بزرگ و پر پشت بودند که می شد
در آنها غلت زد، چرید و فریاد کرد آه من بسیار خوشبختم!
...
..
.
امسال، همین روزها؛
هنوز از روی جدول راه می روم، نرگس دوست دارم،
اسپرسو می خورم، پایهء دوچرخه شبانه ام ،
کوله ام پر است از کتاب و فیلم و موزیک و شکلات.
و هنوز روی صندلی پاهای آویزانم را تکان می دهم!
اما عادت کرده ام به نبودن ها،
می گذارم و می گذرم، می بینم و دل نمی بندم.
بیشتر می بینم، کمتر حرف می زنم و دیرتر قضاوت می کنم.
حالا آن موجود شر و شور، ساعت ها گوشه ای بند می شود!
گذاشته ام زندگی مرا با خود ببرد، بی هیچ تعلقی، بی هیچ مقاومتی.
می بینی؟!
من رفته ام
تا تو عاقلانه زندگی کنی
و تو رفته ای
تا من هزاران بار به
قشنگ ترین اتفاق بد زندگیم بیندیشم.
هما
5:17 PM
اون سر دنیا یه عده آدم نسبتا محترم، دارن واسه یه عالمه آدم این سر دنیا،
که دست بر قضا، فرق کشک و اورانیوم رو نمی دونن، تصمیم می گیرن.
یکی هست به این مردک کوتوله بگوید که من آرامش می خواهم
نه انرژی هسته ای؟
هفتاد و چهار عدد بزرگیست هوم؟!اینجا هم با همیم!رفتیم، یعنی
فرستاده شدیم.
گام معلق لک لکتهديدی فوری عليه صلح و امنيتی جهانی !
عمرن اگه کشور دیگه ای بتونه این همه باشه.
هما
10:09 PM