قطعه گم شده





بگذرید ای روزهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
که من بد رقم کم آورده ام.

اسفند که این همه لعنتی نبود...


هما



 


.
..
...
پارسال، همین روزها؛
چه گوسفندانه دروغ هایت را می بلعیدم.
یعنی آن قدر بزرگ و پر پشت بودند که می شد
در آنها غلت زد، چرید و فریاد کرد آه من بسیار خوشبختم!
...
..
.
امسال، همین روزها؛
هنوز از روی جدول راه می روم، نرگس دوست دارم،
اسپرسو می خورم، پایهء دوچرخه شبانه ام ،
کوله ام پر است از کتاب و فیلم و موزیک و شکلات.
و هنوز روی صندلی پاهای آویزانم را تکان می دهم!
اما عادت کرده ام به نبودن ها،
می گذارم و می گذرم، می بینم و دل نمی بندم.
بیشتر می بینم، کمتر حرف می زنم و دیرتر قضاوت می کنم.
حالا آن موجود شر و شور، ساعت ها گوشه ای بند می شود!
گذاشته ام زندگی مرا با خود ببرد، بی هیچ تعلقی، بی هیچ مقاومتی.

می بینی؟!
من رفته ام
تا تو عاقلانه زندگی کنی
و تو رفته ای
تا من هزاران بار به قشنگ ترین اتفاق بد زندگیم بیندیشم.

هما



 


اون سر دنیا یه عده آدم نسبتا محترم، دارن واسه یه عالمه آدم این سر دنیا،
که دست بر قضا، فرق کشک و اورانیوم رو نمی دونن، تصمیم می گیرن.

یکی هست به این مردک کوتوله بگوید که من آرامش می خواهم
نه انرژی هسته ای؟

هفتاد و چهار عدد بزرگیست هوم؟!
اینجا هم با همیم!
رفتیم، یعنی فرستاده شدیم.
گام معلق لک لک

تهديدی فوری عليه صلح و امنيتی جهانی !
عمرن اگه کشور دیگه ای بتونه این همه باشه.

هما



 

 

Home
Email


Favourite  Blogs



Archive

May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007

 



 





Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com