اونقده چیز میز تو سرم- مخم، دلم، چه می دونم؛ یه جاییم دیگه! - هست.
فکر، عقیده، حرف، حس، تردید، علاقه، ...
. نظرم راجع به یه سری مسائل؛ خیلی عوض شده، یعنی هنوزم داره می شه...
- چیزایی که بی شک به واسطه دوری؛ جدایی؛ رهایی و دلتنگی
پررنگ شد.
- و به خاطر دوست هایی که تو این مدت رفتن، یه شکل تازه
به خودش گرفت.
.. دلم می خواد بنویسم؛ قلمبه شده و آزارم می ده.
... وقتم کمه، یه امتحان مهم در پیشه.
.... دلم لک زده برای شعر خوندن، شکل کتاب های سارتر و هگل و کامو شده ام.
اینا خوره شدن!
روابط انسانی- عاطفی ناپایدار
اگزیستانسیالیسم، خدا، فلسفه دین
منم روان پریش - تر- شدم.
هما
3:24 PM
اگه این انسان لعنتی،
عادت نمی کرد به دوری عزیزانش
یعنی دنیا، از اینی که هست هم، بدتر می شد؟!
امروز هم،
یکی دیگه؛
ایران رو یه جورایی برای همیشه؛ ترک کرد.
بیزارم از
فاصله ها؛ حتی آن هایی که
غرق ابهامند...
هما
12:43 PM
به قول این
خانومه،
نوستالژی کودکی از دست رفته!کلی حس و یاد و اسم و خلاصه چیز های خوب
اومد ( و رفت!)
هما
6:17 PM
گفتند آن دو، نیمه هم بودند
هر نیمه، آن نیمه دیگر را کامل می کرد
گلدان و گل
مهتاب و شب
گلدان کنار در خالی ماند و گل؟
بسیار شنیده ام شب بی مهتاب
اما شنیده ای
مهتاب بی شب؟!
من از کدام نیمه سخن می گویم؟
ضیاء موحد
هما
1:14 AM
کمی روزمره
دیشب، عروسی پریسا بود.
زود گذشت؛
انگار همین 13 سال پیش بود که با هم دوست شدیم.
...
و به همین سادگی،
به جمع راهیان خانه بخت مقیم آلمان پیوست!
همین دیشب،
مهمونی داداش بزرگه & بانو نیز بود!
یعنی دیازپام و کلینکس خونه ما دیشب ته کشید!
به نظرم پاییز امسال، خیلی زیباست.
خیلی بیشتر از سال های قبل.
یعنی، یه جورایی به شدت رویایی!
شاید عکسارو گذاشتم...
فیلم خاکسپاری
فروغ فرخزادبرام جالب بود...
هما
3:27 PM
. یه عالمه بارون ریز
. . یه mp3 پره از
اینا . . . و زیاد تا جای خالی تو
هما
6:51 PM
رفتی، رفتی
به آخرین جاده رسیدی، به آخرین پرچین
آن سو، کسی منتظر نبود
نه حتی ساقه لوبیا
که تو را به قصر بالای ابر ها ببرد.
خط را بگیر و بیا
این جا هنوز، بستری است بی پرچین
و زنی در باد، سرگرم کشت قاصدک.
بگذار در فاصله پوست تو و غربت من
یک بار، کلاغ به خانه اش برسد
پیش از آن که قصه به سر شود
گراناز موسوی
هما
12:56 AM