قطعه گم شده


به سلامت دارش
دل کندن و رفتن، سخته
و اگه اونی که می مونه؛ تو باشی، سخت تر.

تو این سال ها، خیلیا رفتن.
از استاد ها ؛ هم کلاسی های مدرسه و دانشکده؛
دختر عمه، پسر دایی و.... گرفته تا برادرزاده سهیلا جون!

رفتن خیلی هاشون آزاردهنده نیست.
گه گداری، یادآوری یه خاطره، علیرغم شیرین یا تلخ بودنش،
با یه لبخند، ختم به خیر می شه!

اما وقتی، سهم این خاطره های مشترک اونقدر زیاده
که وقتی میره، حس می کنی یه تیکه از خودت نیست.
دیگه مزه اش گسه.

بالاخره ساره هم رفت.
مدت ها بود برای رفتن کسی، این طوری زار نزده بودم!
و شیک تر از همه، اون وسط، لبخند های ملیحانه علی بود!


رفت
.
.
ولی بی شک همین رفتن هاست
که بودن ها رو خاطره انگیز می کنه.

سبز باشی دخترک.

هما



 





این، تحقیقا چشم انداز اتاق منه.

هما



 


غریب
آمدی
و
آشنا
رفتی
.
..
...

هما



 


موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ

هما



 


بی هیچ کاستی به یاد می آورم،
همه آنچه را که سعی کردی از یاد ببری.
تلاش مذبوحانه ایست!
لعنت به این حافظه

با اراده، دلتنگت می شوم؛ آگاهانه!
لعنت به این مکاشفه

می دوم پی خرابهء
پل های ریخته و جام های شکسته و نوبت عاشقی!
لعنت به این دل

دست می کشم بر جوهر خشکیده نوشته ها؛
بر خط هایی که نشان عاشقی می دانستمشان!
لعنت به این هق هق شبانه


به

من
تو
این فاصله ...


پ.ن : مازوخیسم گرفتنی است؟!

هما



 


دلتنگمت

هما



 


یادش بخیر

چقدر با اون تلفن سفیده، زنگ زدم به اون خانوم بلونده
و کارتمو شارژ کردم و گرفتم دو صفر یک....

هفته پیش؛ تلفن سفیده افتاد ... شکست!

چقدر تو و تلفن سفیده و خانوم بلونده رو دوست داشتم....

امروز؛ آگهی همون خانوم بلونده رو دیوار بود !

تو خوبی اون وقت؟!

هما



 

 

Home
Email


Favourite  Blogs



Archive

May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007

 



 





Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com