آن که می گوید دوستت می دارم،
خنیاگر غمگینی است که
آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را، زبان سخن بود.
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را ای کاش، زبان سخن بود.
آن که می گوید دوستت می دارم،
دل اندهگین شبی است که
مهتابش را می جوید.
ای کاش عشق را، زبان سخن بود.
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گریان
در تمنای من.
عشق را ای کاش، زبان سخن بود.
امروز، سالروز مرگ شاملوست، همدم شبانه های من.
سال هاست که شعرها، نوشته ها، ترجمه ها و صدایش؛ همسایه نزدیک من شده.
و بی شک به خاطر نام اوست که لورکا، بیکل، شولوخوف، پاز و سنت اگزوپری را
شناخته ام و دوست می دارم.
شاملو، پدیده ای تکرارنشدنی بود در ادبیات.
روحش شاد و قرین آرامش.
هما
12:29 AM
...
آهای خداهه
این خیلی بی انصافیه که
هر نی نی ای که کفشاش صدا می ده، اسمش
پانیز ه
خیلی ...
هما
10:36 AM
چه روزهای تلخ و سیاهی را تحمل می کند،
نوشی بدون جوجه هایش؛ به جرم مادر بودن.
...
بهشتی زیر پایشان
و
مردی بالای سرشان
...
که هرگز فراموش نکنند، زن اند!
دعا کنیم، برای نوشی و هزاران زن مثل او، که آنها را راهی به وبلاگستان نیست
هما
11:00 AM
بی مزه ترین تولد دنیا!
هجدهم تیر ماه سال شصت و یک، ساعت شش و نیم عصر، تولد بنده مبارک شد و
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد و از اینا!
23 ساله شدم.
امسال پر از خالیم،
نه بچه ها هستند، نه صدای خنده و جیغ و فریادشان و نه کادو های مسخره شان!
23 ساله شدم.
22 سالگیم را دوست نداشتم. این یک سال، سخت گذشت، سخت ها!
به حکم بزرگ شدن و شایستگی و بایستگی ِ اندوختن تجربه، طعم های گس و
تلخی را چشیدم که دیگر، بعدها اشتباه نکنم!
یا شاید اگر روزی، کسی پرسید نظر تو چیست؛ بگویم: "چون تجربه دارم، پیشنهاد می کنم که ...."
این یک سال پر بود از تصمیمات اشتباه، رفتار های غلط و نابجا و شکست هایی؛ که
می گویند، پل پیروزی اند!
23 ساله شدم.
اما من شبیه همسالانم نیستم. کم و زیاد ِ "تر" ها را نمی دانم،
اما مستقل تر، پر اشتباه تر، جسور تر، بلندپرواز تر، شکننده تر و با دنیایی بسیار متفاوت تر؛
در کنارشان ایستاده ام، مثل آدم های توی صف نان که تنها شباهتشان، نیاز به نان است!!
23 ساله شدم.
اما تلخم... درد دارم؛ مثل همه!
ولی همین همه، عادت دارند درد ها و کاستی ها و نقص هایشان را کتمان کنند.
شاید چون فکر می کنند، آگاهی بقیه از این قضایا، مساوی علامت سوال یا تعجبی است
که کنار اسمشان گذاشته می شود و داشته هایشان را زیر سوال می برد.
من نوشتم، از من که چطور 23 ساله شدم، از این سال های نیمه تاریک، از همان درد هایی که شاید؛ نباید نوشت.
اما هنوز اطمینان ندارم. به خودم، نوشته هایم، ...
نمی دانم؛ شاید روزی دیگر ...
23 ساله شدم.
اما
اسکارلت بر باد رفته را یادت هست؟!
فردا روز دیگری است
هما
12:26 AM
بسی خنده شد!
بسیار باعث مباهات است که روزنامه
کیهان و صدا و سیما ،
کلی حال کردند با "نخستين گزارش شان پن از تهران"!!
FrontPage Magazine ، از مجلات راستی و افراطی امریکایی و با مواضعی شدیدا ضد ایرانی است!
مطلب نوشته شده، طنزی است از Judith Weizner ،
صرف تمسخر شان پن و مخالفت های وی با سیاست های بوش!
خبر رسانی توپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ!
هما
12:20 PM
...
دلم اسیلوسکوپ می خواد.
منحنی دشارژ هما چه شکلیه؟!
هما
6:04 PM